خرید بک لینک
هیچ کس در این شهر از نفرت من معاف نیست. نفرت که نه. اینطور شروع کردم که عمقم هویدا شود. بگذار طور دیگری هم بگویم. هیچ کس در این شهر شامل احترام تمام من نخواهد بود. اینطور هم میشود گفت که هیچ کس بیشترین محبت مرا نخواهد دید. پیرمردی است گاهی حوالی هفت تیز یا تخت طاووس. همیشه پول یک نان را می خواهد و من اول سلام می کنم. حالش را می پرسم و اسکناسی به حال دست دادن در دست اش می گذارم. او هنوز از نفرت من معاف است. او جوان ها را دعا میکند. هیچ کس در این شهر از نفرت من معاف نیست جز یکی دیگر. پیرمردی دگر که کم می بینم اش ولی خوب. گاهی جمعه ها صبح. بیشتر همان موقع اما کم و همان پیرمردهایی که ردیف اش می نش

برچسب: سیب,وارونه, نویسنده: کسری شریعتی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:28

بیایید معکوس به قضیه نگاه کنیم و فرض را بر این بگذاریم که شما موفق نیستید که حتما البته هستید. اگر هم عادتی به موفقیت ندارید لااقل تند تند شکست بخورید. تند تند اشتباه کنید. همین یک عادت موفق شدن است. اگر کاری می کنید و می بینید اشتباه است پس زود رهایش کنید و به دنبال اشتباه دیگری بروید. در میان همین اشتباهات انقدر نبوغ است که بهترین، خودش پیدا شود. سریع شکست خوردن این نتیجه را بر می گرداند که طیف وسیعی از تجربه، رهنمود موفقیت می شود. اگر با فردی که می دانیم موفق است حتما این را خواهد گفت که زود به اشتباه پی بردن، یکی از رگه های موفقیت است. البته در این مورد نباید اشتباه کنیم و این را با رود تس

برچسب: عادت,موفق, نویسنده: کسری شریعتی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:28

سیلیهای زیادی تو زندگیم خوردم.از پدرم سیلی خوردم،از مادرم سیلی خوردم،از خواهرم سیلی خوردم، از عموهام، داییم ، بقال سر کوچه،ناظم مدرسه،معلم،دبیر،مربی،از غریبه ای در خیابان سیلی خوردم،از رفیقمم سیلی خوردم،چند بار محکم از یه همسایه سیلی خوردم...تا یادم میاد از خیلیا حق و نا حق سیلی خوردم حتی یه بار از بابای یکی از دوستام سیلی محکمی خوردم.که چقدر من سیلی خوردم...سگو اینقد سیلی میزیدی... چی بگم که واقعیت گویا جور دیگیری بود و من در جدال با هویت سیلی میخوردم. چی بگم که واقعیت همان صورت سیلی خورده بود و من در کتمان هویت در تضاد بودم چی بگم که واقعیت همان سوزه داغه و اتشینه کشیده ی دسته ادم حرامزاده

برچسب: هویت,واقعیت, نویسنده: کسری شریعتی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:28

هرگز نمی دانستم که زندگی، همان چیزی که سی سال است با آنیم، پیچیده شود. در عین سادگی. غمگین شود در عین شادی. این ها را فراموش کنید. فقط زندگی کنید.

بعد از مدت ها، گمان می کنم باید این را اینجا بنویسم که فقط زندگی کنید. زندگی کنید؛ هر طور که می توانید زندگی کنید، اما زندگی کنید.

م.راهیافته

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۶ساعت 15:13 توسط |

برچسب: اما,زندگی,کنید, نویسنده: کسری شریعتی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:28

این شعر را برای صالح.ض می نویسم که همچنان جایی نشسته و سیگار می کشد

صبر باید از تو یاد بگیرد

امید باید از تو یاد بگیرد

انتظار باید از تو یاد بگیرد

تو هنوز همه ی چیزهای فراموش شده ی دنیا را داری

م.راهیافته

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 15:17 توسط |

برچسب: بازگشت,مجهول, نویسنده: کسری شریعتی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:28

به شکرانه این روزها حالم هم خوب است هم بد؛ شکر. به شکرانه این دوران روزگارم گاهی خوب است و گاهی بد؛ شکر. به شکرانگیه تمام این دوران از سی رد شدیم و هیچ؛ شکر. داستان این روزهایم همچون رولت روسی میماند که در تمام این عصرها بدان دعوت شده ای و گویی تنها مرز بین خوب و بد فشار انگشتته رو ماشه...بنگ تمام. هر روز شروع دیگریست از زندگی که غروبش به رولت روسی دعوتی و چه تلخ است تمام سیگارها که میکشی و تمام بغضها که غورت میدهی؛ عجب ضیافتی است. دلم گاهی پر میکشد برای پسران و دختران نداشته ام؛ دلریش میشوی چون چشمان خشکیده از اشکت در گذر از تمام دوران بی عشقیت. به شکرانگیه تمام این حالها روزگارم را شکر؛ خدای

برچسب: شکرانه, نویسنده: کسری شریعتی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:28

صفحه بندی